روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
247
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
به پايان نميرسد بلكه مدتهاى مديد طول ميكشد و همه خانمها بىآنكه از پيش خوراكى از آنچه براى بزم آماده ساختهاند بخورند ، مينوشند . گاه بگاه يكى ازين خانمها به ساقى كه در برابرش ايستاده است و پيالهء پر مى بدست دارد ، دستور ميدهد تا خودش آن را سر بكشد . ناچار او هم سينى را بر زمين مىنهد و جام را لا جرعه سر ميكشد . آنگاه جام را واژگون ميگيرد كه نشان دهد قطرهاى از آن نمانده است به اين گونه لاف مىزند كه با چه اشتياقى شراب ميآشامد و چه مقدار شراب ميتواند بنوشد ، خانمها با ديدن اين منظره مىخندند . درين سور كه هماينك آن را توصيف ميكنيم ، خانم بزرگ زن بزرگ تيمور نيز حاضر بود . گاهى او با خانمهاى ديگر شراب مىپيمود و گاه از آن شير ماديان كه از آن ياد كرديم ميخواستند . پس از آنكه اين شيوهء ميگسارى زمانى طولانى ادامه يافت ، خانم بزرگ فرمان داد تا ما سفيران پيش رويم . با دست خودش بما شراب تعارف كرد و اصرار كرد تا مرا كه روى گنزالز هستم بميگسارى وا دارد . اما من خوددارى ميكردم . بدشوارى ميتوانست بپذيرد و باور كند كه من هرگز لب به شراب نيالودهام . اينك چون اين ميگسارى بدرازا كشيد ، بسيارى از مردها كه در برابر شاهزاده خانم نشسته بودند مستى نمودار ساختند و برخى هم به كلى از خود بى خود گشته بودند . اين حال بديدهء آنان شاهدى است از مردى و هيچگاه سور و جشنى را كامل و تمام نميدانند مگر آنكه در آن گروهى بسيار كاملا مست شوند . اندكى پس ازين خوراك آوردند و كباب گوسفند و اسب و آشهاى گوناگونى كه از گوشت پخته بودند بسيار فراوان بود . همه دست بطعام بردند و همچنان ميخنديدند و شوخى ميكردند . چون يكى تكه گوشتى از دست ديگرى مىقاپيد ديگران بسيار ميخنديدند . اين خوراك خوردن اندك زمانى طول كشيد . آنگاه قابهاى پر برنج كه بشيوههاى گوناگون پخته بودند بميان آورده شد و نيز نانهاى شيرينى كه بر آنها شكر پاشيده بودند با بعضى سبزيها آوردند . در بيشتر اين مدت همچنان گوشت را كه در قدحهاى گوناگون